تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

داستان های جالب درباره امر به معروف و نهی از منکر

    گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

    پرسیدند : چه می کنی ؟

    پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و

    آن را روی آتش می ریزم !

    گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!

    گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم

    اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟

    پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ سه شنبه 8 تير 1395 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,
    داستان های جالب درباره امر به معروف و نهی از منکر

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز دوشنبه 3 مهر 1396

  • تعداد وبلاگ :55471
  • تعداد مطالب :149146
  • بازدید امروز :391264
  • بازدید داخلی :27484
  • کاربران حاضر :164
  • رباتهای جستجوگر:412
  • همه حاضرین :576

تگ های برتر